سخن یک مادر معلول
ما خانواده های معلولین دو مشکل داریم اول مشکل فرزند و انطباق وی با محیط اجتماعی ۰ یعنی مردم جامعه چه نگاهی به آنها دارند. دوم مسائل مالی طبیعی آنها. آیا می دانید بعضا هزینه های روزانه یک فرزند معلول برابر با حقوق کامل یک کارمند عالیرتبه دولتی است . و آیا می دانید در بیشتر سازمانهای دولتی ایران حقوقی برای اینگونه خانواده ها از حیث سازمانی دیده نشده است و اگر کمکی هم می شود توام با تحقیر خانواده معلول دار است. قوانین حمایتی ما بایستی منطبق با حقوق کودکان در سازمان ملل که کشور ما به آن پیوسته تغییر کند. فرزندان معلول هدیه الهی هستند گلهای دیر رسی هستند که بایستی جامعه در بارور نمودن آنها همانند ایثاری که خانواده ها دارند کمک کند . اولین گام شناختن مشکلات و شناساندن آن به مسئولین است. آیا حتما بایستی ایشان فرزندان معلولی داشته باشند تا مشکلات را درک کنند . به هر حال ما چنین آرزویی برایشان نداریم ولی آرزوی تفاهم و کمک برای کاهش دردهای این خانواده ها را می کنیم. موفق باشید
 
حس یک بازدید کننده
یک دفعه خودمو وسط حسای جدیدی دیدم که نمی تونستم طاقت بیارم. میون آدمایی که لبخند می زدند، ناتوان بودن، ناقص بودن، کج و کوله بودن، جیغ زدن و آدمایی که همه چیزو میفهمیدن .......... اون وسط من چی کار می کردم؟ اومدم که چی؟ که بگم من می خوام بهتون محبت کنم؟ که من مهربونم؟ که من بلدم به بقیه کمک کنم؟ .... اینا که همش دروغه !! نه من حتی نمی تونستم بهشون دست بزنم! حتی وحشت داشتم اون بچه ها با اون نگاه ها با اون... آی یکی شون گریه می کرد خانومه گفت یه لحظه مواظب باشم نیافته . وایسادم جلوش گریه می کرد گریه می کرد مثل بقیه بچه ها و من وایساده بودم و نیگاه می کردم. چی کار کنم که گریه نکنی؟ که اینقدر منو خورد نکنی؟ اومدم مثلا نازش کنم!! مثلا باهاش محبت کنم دست زدم به صورتش ... چقد ناز بود!!.. گریش قطع نشد! انگار منتظر معجزه بودم، آره دیگه من بهش محبت کردم باید ساکت می شد ولی نشد!!! آی چه حماقتی، خودمم گریه ام گرفت به حال ضعفهای خودم!!! آخه آدم چقد می تونه احمق باشه؟
شیرنی برده بودیم که بین مددجو ها پخش کنیم. حالا که فکر می کنم می بینم چه لبخندهای عزیزی رو اونجا دیدم لبخندهایی که از سر بزرگواری بوده! که اونقدر مهربون بودند که به من اجازه دادن حس کنم!!! که دارم بهشون مهربونی می کنم.
اینجا جاییه که آدم خودشو محک می زنه.. چقدر بلدی آدم باشی چقد می تونی مهربون باشی و چقد می تونی طاقت این حسهای خوب توی فیلما و کتابا رو داشته باشی؟؟!!!
انگار اینجا رو ساختن که تو خودتو بشناسی، آدمایی اونجا نشستن و منتظرن که تو بیای به وسیله اونا به خودت کمک کنی!! آره به خودت و نه به اونا!!! که همه حسای خوبتو محک بزنی و حس کنی مهربونی!!!!!
نه من نمی تونم من فقط بلدم از پشت شیشه با قهرمانای بزرگ همراه بشم و تو فیلما حس کنم منم می تونم... ولی تو واقعیت فقط وحشت می کنم و گریه! اگه جای ما عوض می شد اونوقت من چی کار می کردم؟ چه انتظاری از مردم داشتم؟

درمان و توانبخشي شامل تكنيكهاي بهبود و تقويت عملكرد اندام ها و بكارگيري حداكثر توان مغزي كودكان با استفاده از روشهاي آموزشي حسي - حركتي متنوع ، روشهاي اصلاحي و همچنين ارائه ابزار و تجهيزات كمكي مناسب مي باشد كه توانائي هاي عملكردي و تطابقي كودكان را افزايش داده و موجب بهبود عملكرد و تعامل اجتماعي و در نهايت مهارتهاي شغلي آنان در آينده مي گردند. در اين رابطه فعاليتهاي گروهي (بازي– ورزش – كاردستي و... ) نقش مهمي را ايفا می كنند و جلب همكاري و همياري فعال خانواده كودك از اصول كار مي باشد. بيماري هاي عمومي و مواردي مانند كنترول تشنج و عفونتهاي مختلف به علت ضعف عمومي در اين كودكان شايع مي باشد به همين دليل كودكان اين مركز به طور روتين و برنامه ريزي شده توسط پزشك عمومي مركز معاينه و در صورت لزوم به پزشك متخصص ارجاء داده مي شوند.
به هر حال با وجود مشكلات فراواني كه بر سر راه ارائه خدمات اصولي و مناسب توانبخشي به اين عزيزان وجود دارد اين مركز سعي نموده با ارائه كار تيمي واولويت دادن به منافع مددجو از امكانات خود حداكثر بهره برداري را بنمايد . آنچه كه مسلم است اين است كه پيگيري منافع مالي در اين دگونه مراكز مي تواند موجب لطمه به مددجويان گردد هر چند كه مركز تحت نظارت بهزيستي استان ميباشد و ليكن مسئولين خود معترفند كه مبالغ دريافتني از سازمان و خانواده ها نمي تواند براي سرويس دهي مطلوب كفايت نمايد .

كمتر روزي است كه در مسير و در خلال كارهاي روزانه به يك يا چند نفر معلول كه بوسيله عصا و يا ويلچر از كنارمان مي گذرند مواجه نشويم , آيا هرگز از خود پرسيده ايم اينها چه كساني هستند ؟ چه كار مي كنند ؟ علل معلوليت آنها چه بوده است؟
براي ما ممكن نيست كه همه آنها را بشناسيم چرا كه مي گويند (( ده در صد جمعيت ايران بنحوي معلول مي باشند)) ما شما را به ديدار اين عزيزان دعوت مي كنيم ، دست شما را مي گيريم و با شما یکی از مراكز توانبخشي معلولين در شهر مقدس مشهد را بررسي مي كنيم.
اميد عزيزان معلول را پاسخ و با همدلي و همدردي خود، درد اين عزيزان را كاهش دهيم.
 
در گوشه ای از شهر ما جایی است
جایی پر از تنهایی و غصه
اینها که می گویم حکایت نیست
نه نیست این افسانه و قصه

یک عده بچه، دسته های گل
جمعی که می شد مثل ما باشند
در کوچه های شهر ما خوشحال
در جمع شاد بچه ها باشند

معلول های شهر ما آنجا
چشم انتظار دیگران هستند
ای کاش می شد درک می کردیم
آن بچه ها هم مهربان هستند

ای کاش می شد درک می کردیم
باید کمک هایی به آنها کرد
آن خانه را با بخشش و با مهر
همچون بهشتی پاک و زیبا کرد

با هر کمک یک خنده می روید
روی لب آنها که در آنجا
هر روز خود را منتظر هستند
در انتظار جمع آدم ها

تا پر شود تنهایی آنها
با رفتن ما از نشاط و شور
تا غصه پر گیرد از آن دلها
باشد از آنها غصه دورِ دور

شکر سلامت بودن خود را
با هدیه ای تقدیم آنها کن
برخیز روز تازه خود را
با بخشش خود خوب و زیبا کن